ناامیدی ازظهور
ناامیدی از ظهور حضرت برچند گونه متصور است :
·
1 . یاس و ناامیدی از اصل ظهور حضرت حجت بطور کلی و بدون شبهه همگی در حرام
بودن آن اتفاق نظر دارند زیرا که ظهور و قیام حضرت حجت از ضروریات مذهب امامیه است
بلکه احتمال می رود از ضروریات دین اسلام باشد
·
2 . ناامیدی از ظهور حضرت مهدی در مدت معینی برحسب پندارها و حدس
ها به این که مثلا گفته شود : حضرت تا پنجاه سال دیگر ظهور نخواهد کرد لازمه این
پندار آن است که در آن مدت منتظر نباشد و حال آنکه از بررسی احادیثی که امر می کند
در هر صبح و شام منتظر باشیم ظاهر می شود که این گونه ناامیدی هم حرام باشد
·
3 . ناامید بودن از نزدیکی زمان فرج و ظهور آن حضرت یعنی این که
احتمال نزدیک بودن آن را نفی نماید ظاهر از دلایل حرام بودن این گونه ناامیدی نیز
می باشد زیرا که از اخبار روایت شده از امامان چنین استفاده می شود که بدین جهت
وقت ظهور بر مومنان مخفی مانده تا در تمامی زمان ها منتظرش باشند
برگرفته از کتاب موعودنامه
+
نوشته شده در
91/02/14ساعت 19:16 توسط ....
|
بالاخره بغض امروز و دیشبم شکست. مثل پارسال دیروز بچه ها رو بستنی مهمون کردم. مثل پارسال بچه ها از مناسبتش پرسیدن و من ... سکوت ... از اون موقع تا الان همین جور بغض داشتم.
تولدت مبارک.
faryaad |
+
نوشته شده در
91/02/14ساعت 19:11 توسط ....
|
خون می جهد از گردنت با عشق و بی رحمی
در من دراکولای غمگینی ست… می فهمی؟!
خون می خورم از آن کبودی ها که دیگر نیست
در می روم این خانه را… هرچند که در نیست!
عکس کسی افتاده ام در حوض نقاشی
محبوب من! گه می خوری مال کسی باشی
گه می خوری با او بخندی توی مهمانی
می خواهمت بدجور و تو بدجور می دانی
هذیان گرفته بالشم بس که تبم بالاست
این زوزه های آخرین نسل ِ دراکولاست
از بین خواهد رفت امّا نه به زودی ها!
از گردن و آینده ات جای کبودی ها
حل می شوم در استکان قرص ها، در سم
محبوب من! خیلی از این کابوس می ترسم!
زل می زنم با گریه در لیوان آبی که…
حل می شوم توی سؤال بی جوابی که…
می ترسم از این آسمان که تار خواهد شد
از پنجره که عاقبت دیوار خواهد شد
از دست های تو به دُور گردن این مرد
که آخر قصّه طناب ِ دار خواهد شد!
از خون تو پاشیده بر آینده ای نزدیک
از عشق ما که سوژه ی اخبار خواهد شد!
می چسبمت مثل ِ لب سیگار در مستی
ثابت بکن: هستم که من ثابت کنم: هستی
سرگیجه دارم مثل کابوس زمین خوردن
روزی هزاران بار مردن! واقعا مردن!!
بعد از تو الکل خورد من را… مست خوابیدم…
بعد از تو با هر کس که بود و هست خوابیدم!
بعد از تو لای زخم هایم استخوان کردم
با هر که می شد هر چه می شد امتحان کردم!
خاموش کردم توی لیوانت خدایم را
شب ها بغل کردم به تو همجنس هایم را
رنگین کمان کوچکی بر روی انگشتم
در اوّلین بوسه، خودم را و تو را کشتم
هی گریه می کردم به آن مردی که زن بودم
شب ها دراکولای غمگینی که من بودم!
و عشق، یک بیماری ِ بدخیم ِ روحی بود
تنهایی ام محکوم به سـ-کس گروهی بود
سیگار با مشروب با طعم هماغوشی
یعنی فراموشی… فراموشی… فراموشی…
تنهایی ِ در جمع، در تن های تنهایی
با گریه و صابون و خون و تو، خودارضایی
دلخسته از گنجشک ها و حوض نقاشی
رنگ سفیدت را به روی بوم می پاشی!
لیوان بعدی: قرص های حل شده در سم
باور بکن از هیچ چی دیگر نمی ترسم
پشت ِ سیاهی های دنیامان سیاهی بود
معشوقه ام بودی و هستی و… نخواهی بود
jenabe musavi
m e h r n a z
+
نوشته شده در
91/02/01ساعت 14:15 توسط ....
|
inja yeki dele mano shekast
vali mohem nis
kheili vaghte chinie band zade bood in dele bi sahab shodeye man
sale noye hamegi mobarak
age dust dashtin 2a konin 2.5sal entezar keshidane man belakhare be norooz khatm she!
faryaad
+
نوشته شده در
90/12/28ساعت 14:48 توسط ....
|
che suto kure inja
ku hishki????????????????
m e h r n a z
+
نوشته شده در
90/12/21ساعت 20:36 توسط ....
|
همه میگویند:ما انسانیم.لحظه ای بعد و بدون کوچکترین شک ادامه میدهند:ما بهترین موجوداتیم...اما اگر چشم هایت را باز کنی فقط برای یک لحظه،بهترین موجود را می بینی که کودکش را برای زنده ماندن خود ول کرده...کمی آنطرف تر همین موجود را در قالب دوستی میبینی که دوستش را به خاطر چیزی بی ارزش ول کرده...و باز هم عده ای را میبینی که میگویند:ما انسانیم.و دوباره بدون اندکی شک ادامه میدهند:ما بهترین موجوداتیم...A.a
+
نوشته شده در
90/12/13ساعت 12:21 توسط ....
|
سلام....منم.....قبلا یعنی ۱۲ ماه پیش این اطراف بودم.....دلم واسه اینجا تنگ شده بود..... سارا...م...س
www.maantre.blogfa.com
+
نوشته شده در
90/12/04ساعت 18:23 توسط ....
|
فکر نکن چون مرا نمیشناسی من هم تو را نمی شناسم...خیال نکن چون مرا نمی بینی من هم نمیبینمت...و بدان این که مرا نمیخواهی دلیل نمی شود که من هم تو را نمی خواهم...شاید تو هم مثل من غبطه میخوری که ای کاش من تو را میشناختم و میدیدم و میخواستمت...و این است داستان زندگی....*** A.a
+
نوشته شده در
90/11/10ساعت 18:40 توسط ....
|
موشی درخانه صاحإب مزرعه تله موش دید! به مرغ وگوسفند وگاوخبرداد، همه گفتند: تله موش مشکل توست به ماربطی ندارد،ماری درتله افتاد و زن مزرعه دار را گزید،ازمرغ برایش سوپ درست کردند، گوسفند را برای عیادت کنندگان سربریدند و گاو را برای مراسم ترحیم کشتند! ودراین مدت موش ازسوراخ دیوارنگاه میکردو به مشکلی که به دیگران ربط نداشت فکر میکرد!این مطلب رو واسه کسایی گذاشتم که هر مشکلی رو مشکل دیگران میدونن....توسط شیمن
+
نوشته شده در
90/10/28ساعت 18:41 توسط ....
|
آدم
مست باشه اما پست نباشه آدم سرکار باشه اما سربار نباشه آدم بیکار باشه
اما بی عار نباشه آدم بی کس باشه اما ناکس نباشه آدم بی صفا باشه اما بی
وفا نباشه ... ... آدم دلتنگ باشه اما دل سنگ نباشه خلاصه کنم.... آدم مرد
نباشه اما نامرد هم نباشه!
م ه ر ن ا ز
+
نوشته شده در
90/10/28ساعت 16:58 توسط ....
|